تبلیغات
راه عشق

راه عشق
عرفان ناب اسلامی
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره وبلاگ





به نام خدا

السّلام علیک یا داعی الله و ربّانیّ آیاته

 

در مورد مقام سوم رضا از جلسه ی قبل:

روایتی داریم که از نور پیامبر(ص) عرش خلق شد،از نور حضرت علی (ع) ملائکه،از نور حضرت فاطمه(س) آسمان و زمین،از نور امام حسن علیه السلام خورشید و ماه و از نو ر امام حسین علیه السلام بهشت و حورالعین خلق شده.

پس این گروه ، گروه خاص هستند و خودشان ناظر بر خلق هستند .پس نیازی نیست که برای شناخت خدا، از خلق به خدا برسند

مقام سوم ، مقام رضاییست که در برخی از افراد ظهور پیدا کرده .در وجود امام رضا (ع ) ، در وجود حضرت فاطمه ( س ) .

البته فضایل اهل بیت(ع) یکسان هست و نسبت به هم فضیلتی ندارند به دو دلیل یک. از این جهت که" کُلُّهُم نُورٌ واحِد" هستند اما ظهور و تجلی اونها متفاوت است . فضل به معنی برتری است. اگر در برخی روایات این فضیلت رو می بینیم؛ ایشان نسبت به هم فضل در مقام ندارندبلکه در تجلی صفات باهم فرق دارند.فضل رو به معنی اینکه تجلی چیزی در کسی بیشتر باشه میگیریم . مثلاً وقتی میگیم فلانی از فلانی بالاتره یعنی او صفاتی داره که آن دیگری نداره.

اما دلیل دوم این است که اگر هریک از ائمه ( ع ) جای دیگری بودند باز هم همان کاری را میکردند که امام دیگر انجام داده بود . داریم که اگر امام حسن(ع) در زمان امام حسین(ع) بود همان کار او را میکرد. پس فضیلت مقامی نداریم اما فضیلت در تجلی صفات چرا .

مقام سوم رضا : این مقام مخصوص حضرت فاطمه ( س ) و حضرت رضا ( ع ) ست. حضرت فاطمه ( س ) نُه نام ذاتی دارند که در لاهوت این اسماء مطرح شده و خداوند این اسماء را بر ایشان نهاده . دوتا از اسما ء حضرت راضیه و مرضیه است در واقع تجلی و ظهور حضرت در صفت رضاست.

حالا چی میشه که اهل بیت ( ع ) ، هرکدام در یک اسم تجلی و ظهور دارند ؟

یکی از علتهایی که باعث میشه امام ( ع ) در زمان خاصی در یک صفت خاص ظهور داشته باشند ، زمان حیات ایشان است . یعنی بنا به مقتضیات زمان آن صفت در آن حضرت بیشتر بروز کرده.مثلاً امام صادق(ع)،صادق نام گرفت.آیاامامان دیگه صادق نبودند؟نعوذبالله دروغگو بودند؟نه،بلکه مقتضیات زمان این فضل رو در حضرت بیشتر جلوه داده.یا مثلاً در مورد فاطمه(س) ، فَطَمَ به معنا ی بریده شدن است.زیرا بشر بریده شده از اینکه حضرت رو بشناسه.در واقع منظور عدم معرفت خلق نسبت به ایشان است .(در میان معصومین کمترین شناخت و درک رو راجع به مقامات معنوی و سیره ی حضرت داریم:حتی در تاریخ تولد،تاریخ وفات،مکان دفن حضرت،مخفیانه به خاک سپردن حضرت و ... .این همه مجهول در مورد دختر پیامبر گرامی اسلام؟؟؟!!!)

بحث خدای حقیقی بود، که خدای ایشان خدای حقیقی است ؛که اگر پرده ها و حجابها کنار بره هیچ شناختی اضافه نمیشه.

ربّ حقیقی ربّ حضرت ابراهیم ( ع ) است . حضرت ابراهیم ( ع ) به مقام خُلَّت رسیدند . خلیل الله به یک اعتباری خلو و خالی بودن قلب از هرچه غیر خداست . اگه انسان قلبش از ما سوی الله خالی بشه محبت خدا اون را پر میکنه اون وقته که خلیل الله شده .

قلب حرم خداست . در اون غیر خدا را ساکن نکن .این برای حضرت ابراهیم ( ع ) به نحو کامل اجرا شد که ایشان به مقام خلیل الله رسیدن .

داستان حضرت ابراهیم رو ببینیدو داستان خودمون رو:

نشسته بود و گوسفندانش پیش چشم او علف های زمین را به دهان می گرفتند و می جویدند. صد ها گوسفند در دسته های پراکنده منظره کوهستان را زیبا تر کرده بود. پشت سرش چند صخره و کوه و کتل به صف ایستاده بودند. ابراهیم به چه می اندیشد؟ به شماره گوسفندانش؟ یا عجایب خلقت و پروردگار هستی؟

نگاهش به خانه ای می ماند که در هر گوشه ی آن چراغی روشن است. گویی در حال کشف رازی یا حل معمایی بود. نه گوسفندان و نه ماه و خورشید و ستارگان جایی در قلب شیفته ی او نداشتند. آن جا جز خدا نبود و خدا در آن جا بیش از همه جا بود. گوسفندان می رفتند و می آمدند و ابراهیم از اندیشه ی پروردگار خود بیرون نمی آمد. ناگهان صدایی شنید؛ صدایی که او سالیان دراز در آرزوی شنیدن آن از زبان قوم خود بود. اما آنان جز بت وبت پرستی هنری نداشتند. آن صدا نام معشوق ابراهیم رابه گوش او می رساند.

_ یا قدوس ! (ای خدای پاک و بی عیب ونقص)

ابراهیم از خود بی خود شد و لذت شنیدن آن نام دل انگیز هوش از سر او برد. چون به هوش آمد مردی را دید که بر صخره ی بلندی ایستاده است. گفت: ای بنده ی خدا! اگر یک بار دیگر آن نام را بر زبان آری دسته ای از گوسفندانم را به تو می دهم. همان دم صدای (یا قدوس) دوباره در کوه و دشت پیچید. ابراهیم در لذتی دوباره و بی پایان غرق شد. شوق شنیدن نام دوست در او چنان اثر کرد که جز شنیدن دوباره و چند باره، اندیشه ای نداشت.

_ دوباره بگو تا دسته ای دیگر از گوسفندانم را نثار تو کنم.

_ یا قدوس!

_ باز هم بگو!

_ یا قدوس!

...

دیگر برای ابراهیم گوسفندی باقی نمانده بود اما جانش همچنان خواستار شنیدن نام مبارک خداوند بود. ناگهان چشمش بر سگ گله افتاد و قلاده ی زرینی که بر گردن او بود. دوباره به شوق آمد و از گوینده ی ناشناس خواست که باز بگوید و عطایی دیگر بگیرد. مرد ناشناس یک بار دیگر صدای «یا قدوس» را روانه کوه ها کرد و ابراهیم بار دیگر به وجد آمد. اکنون دیگر چیزی برای ابراهیم نمانده است تا بدهد و نام دوست خود را باز بشنود. شوق ابراهیم پایان نپذیرفته بود اما چیزی برای نثار کردن در بساط خود نمی یافت. نگاهی به مرد ناشناس انداخت و آخرین دارایی خود را نیز به او پیشنهاد کرد.

ـ ای بنده ی خوب خدا! یک بار دیگر آن نام دلنشین را بگوی تا جان خود را نثار تو کنم. مرد ناشناس تبسمی زیبا در صورت خود ظاهر کرد و نزد ابراهیم آمد. ابراهیم در انتظار شنیدن نام دوست خود بود اما آن مرد گویی سخن دیگری با ابراهیم داشت.

ـ من جبرئیل فرشته مقرب خداوندم. در آسمان ها سخن تو در میان بود و فرشتگان از تو می گفتند تا این که همگی خدای خویش را ندا کردیم و گفتیم: بار الها! چرا ابراهیم که بنده خاکی تو است به مقام «خلیل الهی» رسید و ما را این مقام نیست. خداوند مرا فرمان داد که به نزد تو بیایم و تو را بیازمایم. اکنون معلوم گشت که چرا تو خلیل خدا هستی زیرا تو در عاشقی به کمال رسیده ای. ای ابراهیم! گوسفندان به کار ما نمی آیند و ما را به آن ها نیازی نیست همه ی آن ها را به تو باز می گردانم. ابراهیم گفت: شرط جوانمردی و در مرام آزادگان نیست که چیزی را به کسی ببخشند و سپس باز گیرند. من آن ها را بخشیدم و باز پس نمی گیرم. جبرئیل گفت: پس آن ها را بر روی زمین می پراکنم تا هر یک در هر کجای صحرا و بیابان که می خواهد بچرد. پس تا قیامت هر که از این گوسفندان شکار کند و طعام سازد و بخورد مهمان تو است و بر سفره تو نشسته است.

دوم .داستان در آتش افتادنشان است. جبرئیل (ع) خود را به ابراهیم(ع)که در میان آتش بود رساند و گفت: «آیا حاجتی داری؟» ابراهیم فرمود: «به تو نه.خداوند مرا بس است; و او نیکو حمایتگری است.» میکائیل (ع) پیشِ او آمد و گفت:«اگر بخواهی، آتش را خاموش می کنم; زیرا خزانه های باران و آب در اختیار من است.»ابراهیم (ع) فرمود: «نمی خواهم.» فرشته باد به نزد او آمد و گفت: «اگر بخواهی، آتش را به هوا می برم.» ابراهیم (ع) فرمود: «نمی خواهم.» جبرئیل (ع) گفت: «پس از خدا بخواه.»ابراهیم (ع) فرمود: «حَسْبی مِنْ سُؤالی عِلْمُُهُ بِحالی.» او خود حال مرا می داند و نیازی به سؤال نیست.

اگر خدا راضی به نجات باشه خودش نجات میده. در واقع ایاک نعبد و ایاک نستعین حقیقی . ایده آل ما اینه که به این مقام برسیم که از کسی غیر از خدا چیزی نخواهیم . آرزو داریم که دست خدا را پشت سر هر اتفاقی ببینیم . بهترین دعا اینه که به تشنگی برسیم ، به اون عطش برسیم . و بفهمیم که تنها و تنها خداست که میتونه ما رو نجات بده . اگه 313 نفر به این مقام برسن ولّی خدا میاد .

و بدونیم که دنیا جهنم است و بهشت نیست . انتهای اسفلُ السّافلین است . از جهالت بزرگ افراد اینه که فکر میکنن دنیا بهشته و اومدن خوش بگذرونن . دنیا جای خوش گذرونی نیست. دندون خوش گذرونی رو بکشیم . خوشا بحال کسی که به این مسئله پی میبره که به این دنیا برای راحتی نیومده . سوره مریم آیه 71 : هیچکسی از شما باقی نمی ماند مگر اینکه وارد جهنم میشوید پس ، یکی یکی افراد خداترس و باتقوا از آن خارج می شوند . تفسیرهای زیادی در این باره است ، که یکی از آنها این است که این دنیا جهنم است و تنها آنها که صلاحیت داشته باشند از آن خارج میشوند .

تنها لذت ، لذت عشقبازی با خداست . هر چیز دیگری که فکر میکنیم لذته ، همه ش وهم و خیاله . از خدا بخواهیم اونقدر مصیبت ببینیم که تنها خدا را راه خلاصی ببینیم ، که تنها ، راه نجات را فقط خدا حس کنیم . اونوقته که رسیدیم.

الهی قمشه ای میگن که رفتم حرم امام رضا ( ع ) ، گفتم قربون اسمت برم کی میشه که من هم به مقام رضای تو برسم . آمدم بیرون یک ماشین بهم زد و لگنم شکست به جای آخ و آوخ، گفتم قربونت برم خدا که زود بهم نشون دادی .

عشق یک حقیقت الهی است که در ذات انسان وجود داره . هر فردی عاشق رسیده به کمال است . میل رسیدن به لذت ابدی . همه دنبال کمال اند .

همه جا خانه ی یار است چه مسجد ،چه کنشت      همه کس طالب یارند چه زیبا و چه زشت

عشق یک انرژی است که در همه چیز وجود داره . همه ی حرکتها از عشق انرژی دارند . عشق همان نیاز شدید است . عشق از عَشَقَ گرفته شده و آن گیاه هرزی است که در یک گیاه می پیچه و از شیره اون استفاده میکنه و اون گیاه رو ضعیف میکنه و از بین میبره . در واقع تمام انرژی فرد عاشق گرفته میشه و از بین میره . البته در عشق مجازی و باطل . در عشق حقیقی این عشق به فرد عاشق انرژی میده که با معشوق وحدت پیدا کنه .

من کیم لیلی و لیلی کیست من                      ما یکی روحیم اندر دو بدن

معادل واژه عشق در قرآن ، "حب" است .

سه نوع عشق داریم : عشق باطل ، مجازی و حقیقی

· عشق باطل : عشق حیوانی است که منشا آن صرفاً هواهای نفسانی است.

معمولاً غرایز جنسی در دختر و پسر مجرد و یک سری عقده های سرکوب شده در مردها و زنانی که عاشق فرد دیگری غیر از همسر خود میشوند ، است . عشق باطل نمیتونه شخص را به عشق حقیقی برسونه . اما تا وقتی که عشق زمینی هم ایجاد نشه انسان نمیتونه به عشق حقیقی برسه .

عشق مجازی مثل عشق به پدر ومادر،عشق به همسر،عشق به استاد،عشق به فرزند، این عشق ها منشاء نفسانی دارند اما طوری در سلسله قرار گرفته اند که می تونند شخص رو به عشق حقیقی برسونند.در واقع هم سنخ عشق به خداست.المَجازُ قَنطَره الحقیقه ، مجاز پلی برای حقیقته . در واقع مجاز میتونه ما رو به حقیقت برسونه .

اما عشق حقیقی عشق به معشوق کامله ، عشق به حقیقته ، میل به لذت ابدیست . اما چون لذت ابدی رو گم کردیم ، خودمون رو با عشق مجازی مشغول میکنیم .

چون ندارم بهره ای از کام او                         عشقبازی میکنم با نام او

یه بچه ای که مادرش رو گم کرده میشه با شکلات و .... مشغولش کرد ، یه لحظه آروم میشه ، اما از یادش نمیره یه لحظه بعد باز یادش می افته .

چون به خود حق دستمون نمی رسه با هرچه که بوی حق رو بده عشق بازی می کنیم.

مثل مجنون باشیم که وقتی سگ کوی لیلی رو می بینه چه ها که نمی کنه:

مجنون چو بدید روی آن سگ                       چون اشک دوید سوی آن سگ

چون سایه به زیر پایش افتاد                          صد بوسه به خاک پای او داد

هر چه رنگ و بوی الهی داشته باشه بشه ارزشمند .

مثال احساس بوی پیراهن یوسف از دور و شفای دیده حضرت یعقوب از مالیدن پیراهن به چشم. یوسف پیراهنش هم شفا بخشه.

همیشه دیدنها راحت نیست .

چشمی که آقا امام زمان رو دید باید جون بده . اون وجودی که دید و جون نداد بهتره که نبینه. فرق عاشق و غیر عاشق اینه، عاشق هیچ وقت نق نمیزنه.عاشق همیشه رضاست .

ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا                    حلوا به کسی ده که محبت نچشیده

در مورد شبلی حکایتی است که چنین مضمونی داره ، شبانگاه داشت میرفت دید که یک بچه ای داره گریه میکنه گفت مادرم منو دعوا کرده و از خونه بیرونم کرده شبلی به بچه گفت خونه بستگان برو وقتی آروم شد برگرد . اما بچه گفت بالاخره که باید برگردم ، خب همین الان برمیگردم.

اما ما تا یه دری بسته شد سراغ هر جای دیگه ای میریم .وقتی حس میکنیم که دیگه هیچ جای دیگه ای نداریم اونوقت میریم سراغ خدا .

بالاترین عشق ، عشق خدا به خودشه . آیا این دوگانگی ایجاد نمیکنه ؟ ( چون به طور معمول فکر میکنیم ، عاشق و معشوق دو شخص متفاوت هستند ) نه، چون وحدت در عین کثرت است. مثل وحدت عاقل و معقول .

بعد از آن عشق خداوند به حقیقت محمدی است. عشق به اولین خلق ( اولَ ما خلقَ الله روحی ) حدیث نبوی است که خداوند هوَ الاولُ والاخر است و وجود نازنین پیامبر هم همین گونه است . اولین خلق و آخرین پیامبرانند . خداوند عاشق اولین خلق است و همه ی خلقت را طفیلی این عشق قرار داده .

طفیلی عشق است خلق انس و پری                    ارادتی بنما تا سعادتی ببری

لازمه ی طفیلی وجود حضرت بودن ارتباط با اولیا الله است . هیچیکس نمیتونه ذات را بشناسه و هر انسانی به اندازه شناخت خودش میتونه خدا را بشناسه و شناخت خدا یعنی شناخت ولی و اطاعت خدا یعنی اطاعت ولی . لازمه ی شناخت خدا اینه که ولی خدا رو بشناسه .

سوال : مگه فطرت همه خدا شناسی نیست پس چطور انسان شناخت خدا رو از شناخت ولی داره ؟ جواب اینه که ولیّ صفات خدا رو داره، چون نزدیکترین خلق به حق اند؛ پس میتونیم با شناخت ایشان همه ی صفات خدا رو ببینیم .

نکته : کفر اسمائی ، یعنی یک اسم خداوند را بدون اسماء دیگر قایل شدن . یعنی رحمانیت خداوند تبارک را بدون صفات دیگر در نظر بگیریم آیا این رحمان ،رحیم ، جواد ، صابر،غفار،کریم و... نیست؟چرا هست،اما یک صفت ظهور پیدا کرده و باقی صفات پنهان اند.اگر یک صفت رو جدای صفات دیگه بدونیم دچار کفر اسمایی هستیم.

وجود نازنین اهل بیت علیهم ااسلام "ایصال الی المطلوب" هستند.یعنی به جای اینکه نشانی رو به تو بدهند، دستت رو می گیرند و تا هدف می برند.

باز هم راجع به عشق هاا صحبت میکنیم ان شاءالله...

یاحق..

لطفا اگر سوالی درباره مطالب دارید اون رو در قسمت نظرات بگذارید.

اللّهم صَلی عَلی مُحمَّدٍ و آلِ مُحمَّدٍ و عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَاجعَلنا مِن خَیرِ أنصارِه وَ أعوانِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه وَ أیِّد وَ احفَظ قائِدَنا و عُلَمائِنَا الرَّبّانیین وَ اجعَلنا مِنهُم وَ اغفِرلَنا وَ لِوالِدَینا وَ لِمَن وَجَبَ حَقَّهُ عَلَینا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنّا وَ أصلِح اُمورِنا وَ اقضِ حَوائِجِنا وَ تَفَضَّل عَلَینا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتهِ الطّاهِرَه.

التماس دعا




[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با استعانت از حضرت ولیعصر ارواحنا فداه

حدیث را شنیده ای؟حدیث قدسی را می گویم.همان که خداوند به بنده اش خطاب می کند که:

ای فرزند آدم!

من بی نیازی هستم كه نیازمند نمی شوم ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن؛

تا تو را انچنان بی نیاز كنم كه نیازمند نشوی

ای فرزند آدم!

من زنده ای هستم كه نمی میرم ، مرا در انچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را زندگی جاویدان بخشم

ای فرزند آدم!

من به هر چه میگویم "باش",پس میشود ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را آنگونه قرار دهم كه به هر چه بگویی باش بشود

وآنجاست که وجود بنده تجلی گر حق می شود...
بی مقدمه بگویم می خواهیم در مسیر عرفان ناب و در کوچه هایی که از یاد خداوند و نام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) عطرآگین گشته قدم برداریم.می خواهیم به یاری پروردگار نور الهی را از فواد به عقل و روح و نفس و... و بالاخره به جسم بتابانیم.حجاب ها و پرده ها را کنار بزنیم و اولئک المقربون شویم.همان ها که حضرت حق آنها را السابقون السابقون خوانده...
فقط باید اولین قدم را تو برداری،پروردگاربه باقی قدمهایت حواسش خواهد بود.
اگر می خواهید در این مسیر سیر و سلوک هم قدم یکدیگر شویم پس بسم الله...
در بلاگ راه عشق مطالبی خواهیم نوشت که اگر خداوند یاری کند.مطمئناً هرجلسه که بگذرد همه ما بزرگتر میشویم.وخدا کند،خدا کند که روزی شود که چشم و گوش ما چشم و گوش پروردگار شود و آنوقت چه زیباست در آستان جانان جان سپردن.
این یک دعوتنامه است به تمامی دوستانی که می خواهند یک عرفان حقیقی را بشناسند.پس گوش به زنگ مطالب هر هفته باشید...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :