تبلیغات
راه عشق

راه عشق
عرفان ناب اسلامی
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره وبلاگ





به نام خدا

السّلام عَلیکَ یا حُجَةَ اللهِ و دَلیلَ اِرادَتِهِ

                                                   امام باقر علیه السلام:

اسلام بر پنج چیز استوار است؛نماز،زکات،حج،

روزه و ولایت .و از میان آنها ولایت برتر است.

زیرا ولایت کلید آنهاست و صاحب ولایت ،

راهنمای به سوی آنها.

 

این روزها چه روزهای با عظمتی است؛موسی به طور می رود و فاطمه(س) به خانه ی علی(ع).ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه ،محمّد(ص)  با علی(ع) به غدیر و حسین (ع) با همه ی هستی اش به کربلا...

 

 

آقا جان ، داغدار مولایمان امام محمد باقر(ع) هستیم. ومنتظر ظهور منتقم خون ایشان...

ولایت...

اگر انسان تمام اراده و اختیار خود رو در اختیار ولی قرار بده میشه از اولیای الهی.از اختصاصات اولیای الهی این است که شیطان به اونها دسترسی و تصرف نداره.چون اونها اراده ی خود رو اراده ی خدا قرار دادند پس شیطان نمی تونه به اراده ی اونها دخل و تصرف کنه.امید شیطان به کسی است ک بتونه او رو غافل کنه.اما کسی که در راه خدا از خودش گذشته و اختیار خودش رو در اختیار خدا گذاشته؛دیگه این وجود خدایی شده ، دخل و تصرف شیطان در او چطور ممکنه؟

اولیای الهی به اون درجه از خلوص رسیده اند که اون آثاری که عالم ماده داره نمی تونه روی اونها اثر بگذاره.وقتی که انسان از محدود شدن ها می گذره و نامحدود میشه؛دیگه چیزی رو افکارش اثر نداره.وقتی دریا شدی دیگه یه لیوان آب برداشتن و اضافه کردن فرقی نمی کنه.از دست دادن ها تا وقتی به چشم می یاد که انسان کوچیکه مثل کوزه...با از دست دادن پدر،مادر یا همسر دیگه همه چیز براش بی معنی میشه.

اولیای الهی این تعلقات رو از خود جدا کردن.کسی که به عالم مجردات وصله، دریا شده و آثار وجودی براو شهود نداره.  

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:زهد بین دو عبارت قرآن نهفته است لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ.کسی که این گونه باشه به حقیقت زهد دست پیدا کرده.نه مایوس باشه و حسرت بخوره بر آنها که از دست رفته  و نه شاد باشه از چیزهایی که بدست آورده.

آیه 62 یونس:اولیای الهی این گونه اند که نه محزون می شوند ونه ترسی دارند.( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).پس همان زهد است.در برابر این آیه ،آیه 30 فصلت هست:کسانی که می گویند پروردگار ما الله است و استقامت می کنند فرشتگان بر آنها نازل می شوند  و می گویند نه ترسی به دل داشته باشید و نه اندوهی.( إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ )

از جمع این دو آیه این طور برداشت می شود که اولیای الهی کسانی هستند که می گویند ربّ ما الله است  واستقامت می کنند...

و در ادامه بشارت باد براینها بهشتی که وعده داه شده...

یک اتفاق یا ممکن الوقوع است یا حتمی الوقوع واین بشارت حتمی الوقوع است.چون به طور کلی بشارت رو در جایی به کار می برند که حتما باشد.حالا درچه صورتی خداوند بشارت حتمی الوقوع میده؟

دوجاهست:یکی وقتی است که عمر شخص به پایان رسیده و دیگه مشخص شده که در چه وضعیتی قرار داره.ودیگری درباره ی کسی است که تحت ولایت خداست.از اولیای الهی است.پس معلوم میشه اولیای الهی هم راهشون مشخصه ودیگه شیطان در ایشان  تصرفی نداره که بهشون بشارت حتمی الوقوع داده میشه.

پس انسان تا به مرحله ی ولایت و یا مرگ نرسه راهش یک طرفه نیست.پیوسته در کش ،مکش خوب و بد قرار داره.

پس اولیای الهی آنهایی هستند که در حرم آرامش خدا بسر می برن که هیچ حزن  وخوفی در اونها نیست و شیطان با اونها کاری نداره و وارد عالم خلوص شده اند.

وقتی خودت رو خالص می کنی برای خدا درواقع  مخلِص میشی و وقتی تو این مرحله مورد توجه خدا قرار می گیری مخلَص میشی.شیطان خطاب به خدا میگه: به عزتت قسم همه را اغوا می کنم به جز بندگان مخلَص تو را.

تمام کسانی که به مقام ولایت رسیده اند تمام مراحل و سکرات مرگ،قبر و... رو طی کرده و در واقع همان "موتوا قبل أن تموتوا"(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان) شده اند. پس در هنگام مرگ بدون حساب و کتاب وارد بهشت می شوند.یعنی کسانی که ولایت دارند همین جا ،در همین دنیا شایستگی مشمول شفاعت شدن رو در خودشون ایجاد کردند و همین جا به این مقام رسیدند.

سوال:حدّ تسلیم بودن و اطاعت از امر ولی خدا تا کجاست؟

سه حالت داریم:

اول.وقتی مغایرت بین عقل ظاهر و عقل باطن(ولیّ) داریم.

دوم.وقتی مغایرت بین ولیّ و قرآن وجود داره(میشه؟؟؟؟)

سوم.وقتی مغایرت بین ولیّ خدا و خدا وجود داره.مثلا ولی بگه شراب بخور،نماز نخون،یا بگه خدا رو نپرستید.یا نبوت و معادی وجود نداره. (ممکنه؟؟؟؟!!!!!)

اول این رو  بگیم که در اطاعت نباید حدّ و مرز قایل شد(یعنی حدّ اطاعت خدا رو متفاوت از اطاعت رسول و ولی خدا دونستن).دلیل اون هم آیه ی قرآن هست:

یَا أَیُّها الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولی الأمْرِ مِنْكُمْ.اطاعت هرسه به نحو مطلق است یعنی قید و شرط برای هیچ یک نیاورده.پس اگر مطلقه دیگه معیار میشه خود ولی.ضابطه میشه خود ولی.

در اوّل آیه میگه أَطیعُوا اللّهَ و بعد ،أَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولی الأمْرِ مِنْكُمْ.- چرا بعد از أَطیعُوا اللّهَ ، أَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولی الأمْرِ رو آورده؟چون گفتیم که اطاعت خدا ممکن نیست جز به اطاعت از ولی(رسول و اولی الامر).

-چرا برای الله یک اطیعوا آورده شده و برای رسول و اولی الامر هر دو با هم یک اطیعوا؟؟چرا اطیعوا رو تکرار کرد؟چون اطاعت خدا و رسول از دو سنخند.خداوند اطاعتش ذاتی است و رسول اطاعتش تبعی است.اما اطاعت رسول  و اولی الامر هم سنخند. هر دو تبعی است.

اگه اطاعت محض و ومطلق رو بپذیریم دیگه شبهه و تردید ایجاد نمی شه.وقتی شک و شبهه داریم معلوم میشه که اطاعت اوّلی رو نپذیرفتیم که حالا در لوازمش دچار شک و شبهه هستیم. مثل دیواری که بالا رفته اما بینا بینش جاهای خالی هست .بهش اعتباری نیست، هر آن امکان داره فرو بریزه.باید این شکاف ها و خلل ها رو پر کنیم وگرنه فرو می ریزیم.

اطاعت محضِ محض...یعنی حرف او میشه حرف خدا.حتی بالاتر از خدا.چون حرف خدا رو تنها از طریق او می دونیم وإلّا خودمون از کجا می دونستیم چی مورد پسند خداست و چی نیست.غیر از اینه؟؟ما بین خدا و رسول نبودیم که بدونیم خدا چی گفته و چی نگفته.و این یعنی هیچ ضابطه ای فوق اونها نیست.در ظاهر خداوند فوق اونهاست.و همین فوق اونها بودن رو هم ،خود اونها هستند که میگن خداوند فوق همه چیز هست و چه باید کرد و چه نباید کرد؟؟حتی اگه ولی چیزی بگه که از نظر ما مخالف دستور خداست.ما نمی تونیم تشخیص بدیم که حق چی بوده،تشخیص با ولی است.حتی اگه ضابطه و معیارش رو عوض و حرف قبلی خود رو نقض کنه باز هم باید گفت معصوم خلاف نمی کنه.

ولایت یعنی خدا رو نمی بینم مگر از طریق او...نشانه ی این که خدا چی گفته، اینه که او گفته باشه حتی اگه خلاف قرآن باشه(همه ی اینها برای زمانی است که یقین داریم او معصوم است.)

حالا این سوال مطرح میشه که آیا اینها که گفته شد، امکان وقوعی داره؟بله،در طول تاریخ اتفاق افتاده که اولیای الهی کارهایی انجام دادند که ما نمی فهمیم.

یک مثال قشنگ برای اطاعت می تونه بحث پلیس و قوانین راهنمایی و رانندگی باشه.یک دستوراتی برای جامعه ای وضع شده.برای آسایش و رفاه مردم اون جامعه.همه ی ما می دونیم که فرمان پلیس فوق قانونه.زمانی که بین پلیس و قوانین اختلاف وجود داشته باشه،کدوم ارجحیت داره؟مسلماً حرف پلیس ارجح است به قانون.مثلا یک جا چراغ سبزه،پلیس میگه نرو.اگه بری جریمه ات می کنه.یک جا ورود ممنوعه.پلیس می گه برو.اگه نری جریمه ات می کنه.

1.اهل بیت علیهم السلام قرآن ناطق هستن.اگه زمانی ولیّ چیزی رو میگه که به ظاهر مخالف با قرآنه،حرف ولیّ ارجحیّت داره.حرف مجری قانون به قانون ارجحیّت داره.

توجه داشته باشید یه جایی بروز می کنه که قرآن ها به نیزه کشیده می شه...اونجا چه باید کرد؟ولیّ رو رها کرد و به ظواهر امر توجه کرد؟؟؟(در صفین،امام به گفته ی خودشون دیگه امام نبودن بلکه مأموم جماعت شده بودند.)

2.داستان حضرت موسی وخضر علیهم السلام:

در این داستان سه واقعه اتفاق افتاد و هرسه با عقل و شرع پیامبر اولوالعزم هم خوانی نداشت.!!یک.سوراخ کردن کشتی سالم.دو. کشتن کودک.سه.ساختن دیوار برای یک قوم بدون دستمزد.که بعد ها خضر علیه السلام توضیح داد که هر کدوم به چه دلیلی بوده.

3.ذبح یک طفل معصوم نبیّ خدا،حضرت اسماعیل علیه السلام:

اسماعیل هم طفل هست ،هم معصوم.قتل یک معصوم اونقدر گناهش عظیمه که هیچ چیز نمی تونه جبرانش کنه.(حتی زِنا و خوردن شراب در خانه ی خدا به حد این کشتن نیست...)

در این میان شیطان شروع به وسوسه می کنه که اصلا اونی که گفته نبی خدا رو بکش ،خودِ شیطان بوده.اما چون او ایمان پیدا کرده بود که خواب حقّ هست او را ذبح کرد.(البته خواب و رویای پیامبران با انسان های عادی متفاوت است.دیدن چیزی در خواب برای اونها حجت است اما برای ما حجت برای انجام کاری نیست.)

4.داستان هارون مکّی:

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و بر قیام نکردن حضرت با این همه هوا دار و خواهان اعتراض کرد.حضرت به شخص می فرمایند که برو تو تنور.اون شخص تعجب میکنه ،نمی ره، عذر خواهی می کنه و میگه اشتباه کردم.بعد هارون مکی وارد اتاق میشه امام علیه السلام به ایشون می فرمایند برو تو تنور.ایشون بدون هیچ چون و چرایی میرن تو تنور روشن! امام هم خیلی عادی در تنور رو می گذارن و دو مرتبه میان می نشینن و به صحبتشون ادامه میدن.انگار که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.بعد از یه مدت میرن و در تنور رو باز می کنن.هارون صحیح و سالم از تنور میان بیرون، در حالی که آتش هیچ اثری در او نکرده بوده.امام علیه السلام به اون شخص می گن حالا فهمیدی چرا قیام نمی کنم؟چند نفر مثل هارون مطیع محض می تونی پیدا کنی؟

قرآن میگه با دست خودتون خودتون رو به هلاکت نیاندازید.شیطان هم وسوسه می کنه اگه بری می سوزی،این خودسوزی گناهه.اما هارون معنای اطاعت محض رو فهمیده.حکم ولی رو مقدم بر همه چیز می دونه.

-به این میگن شیعه ی تنوری.اما امام زمانمون چند نفراز این  شیعه های تنوری مثل هارون دارن؟

فکر کنم حالا بهتر دلیل غیبت حضرت رو می فهمیم...

این بحث ادامه داره ان شاءالله...

یاحق...

لطفا اگر سوالی درباره مطالب دارید اون رو در قسمت نظرات بگذارید.

اللّهم صَلی عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ و عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَاجعَلنا مِن خَیرِ أنصارِه وَ أعوانِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه وَ أیِّد وَ احفَظ قائِدَنا و عُلَمائِنَا الرَّبّانیین وَ اجعَلنا مِنهُم وَ اغفِرلَنا وَ لِوالِدَینا وَ لِمَن وَجَبَ حَقَّهُ عَلَینا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنّا وَ أصلِح اُمورِنا وَ اقضِ حَوائِجِنا وَ تَفَضَّل عَلَینا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتهِ الطّاهِرَه.

التماس دعا




[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 07:19 ق.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با استعانت از حضرت ولیعصر ارواحنا فداه

حدیث را شنیده ای؟حدیث قدسی را می گویم.همان که خداوند به بنده اش خطاب می کند که:

ای فرزند آدم!

من بی نیازی هستم كه نیازمند نمی شوم ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن؛

تا تو را انچنان بی نیاز كنم كه نیازمند نشوی

ای فرزند آدم!

من زنده ای هستم كه نمی میرم ، مرا در انچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را زندگی جاویدان بخشم

ای فرزند آدم!

من به هر چه میگویم "باش",پس میشود ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را آنگونه قرار دهم كه به هر چه بگویی باش بشود

وآنجاست که وجود بنده تجلی گر حق می شود...
بی مقدمه بگویم می خواهیم در مسیر عرفان ناب و در کوچه هایی که از یاد خداوند و نام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) عطرآگین گشته قدم برداریم.می خواهیم به یاری پروردگار نور الهی را از فواد به عقل و روح و نفس و... و بالاخره به جسم بتابانیم.حجاب ها و پرده ها را کنار بزنیم و اولئک المقربون شویم.همان ها که حضرت حق آنها را السابقون السابقون خوانده...
فقط باید اولین قدم را تو برداری،پروردگاربه باقی قدمهایت حواسش خواهد بود.
اگر می خواهید در این مسیر سیر و سلوک هم قدم یکدیگر شویم پس بسم الله...
در بلاگ راه عشق مطالبی خواهیم نوشت که اگر خداوند یاری کند.مطمئناً هرجلسه که بگذرد همه ما بزرگتر میشویم.وخدا کند،خدا کند که روزی شود که چشم و گوش ما چشم و گوش پروردگار شود و آنوقت چه زیباست در آستان جانان جان سپردن.
این یک دعوتنامه است به تمامی دوستانی که می خواهند یک عرفان حقیقی را بشناسند.پس گوش به زنگ مطالب هر هفته باشید...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :