تبلیغات
راه عشق

راه عشق
عرفان ناب اسلامی
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره وبلاگ





به نام خدا

 

السّلامُ عَلیکَ یا وَعدَ اللهِ الّذی ضَمِنَه

 

زان یار دلنوازم،شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...

ایام  رو خدمت امام زمانم و دوستان تسلیت می گم.

 

نکته اول :نماز شب رو به خودتون نسبت ندید.حتی اگه به شوخی باشه.به خدا بر می خوره.

نکته بعد:انسان با دانستن، خیلی چیزها رو جذب می کنه.سعی کنیم حکمت ها رو بیشتر بدونیم اما انجام کارها از روی تعبّد باشه نه به خاطر اینکه فلسفه اش رو می دونیم(چون تو گفتی ،چه حکمتش رو  بدونم،چه ندونم).

بحث اطاعت محض و عبودیت از ولی بود.ما به اطاعت محض از معصوم نیاز داریم.

انسان باید تسلیم علوم پیامبران باشه.علومی که ما داریم ،علوم مادی است.اما علومی که پیامبران دارند علوم مجرد است و علوم مجرد حکومت دارد بر علوم مادی. بر خلاف سایر انسان ها که بر اساس حواس مختلف(حواس پنجگانه) علوم رو کسب می کنند، علم پیامبران علم لدنی است.

علم انسان های دیگر خطا برداره اما علم پیامبر خطا بردار نیست.البته برخی هم از طریق کشف و شهود علم رو کسب می کنند که علم حضوری است.علم حصولی خطا بردار است، اما علم حضوری خطا بردار نیست.

افعالی هم که پیامبران انجام می دهند قابل مقایسه با افعال دیگران نیست.انسان باید در برابر پیامبران خاشع باشد.

اگه مثلاً در مورد یک آیه می گیم فلسفه اش چیه؟؟حکمت این آیه چیه؟چون و چرا می یاریم.بعدها اگه فهمیدیم و قبول کردیم،در واقع این آیه رو قبول نکردیم.فلسفه اش رو قبول کردیم، خودمون رو قبول کردیم.آیه رو اطاعت نکردیم، نفس رو اطاعت کردیم. میشه اتکا به نفس. وقتی به نفس نگاه کنیم. دیگه عمل الهی نیست بلکه شیطانی است ،می شه رذیلت.اعتماد به نفس(نه به معنای عامیانه آن) جز رذایل است. البته اعتماد به نفس به معنای عامیانه که در روانشناسی مطرح است،اشتباه نیست که باید از نظر لغوی برای آن جایگزینی پیدا کرد.

اگه از پیامبر اطاعت کنیم چون معتقدیم از عالم بالاست،چه بفهمیم چی می گه چه نفهمیم میشه الهی.حتی اگر فلسفه کاری رو هم می دونیم،اگه تعبّدی از پیامبر اطاعت کنیم بهتره.

اون حدیثی قدسی که جلسات اول مطرح کردیم که خداوند می فرمود اگه فلسفه ی کاری رو بدونی و اون رو بهتر از قبل انجام بدی به منِ خدا شرک ورزیدی(شرک خفی) حالا مفهومش روشن تر میشه.البته باید دقت کنیم مخاطبی که این حرف رو بهش می زنیم کیه.برای آدم  عادی اینکه فلسفه ی کاری رو بدونه و انجام بده خیلی هم عالیه.

بحث روی افراد خاص است.افرادی که به درجات بالا می رسند و هرگونه مانع و شکی باعث حجاب و مانع بین آنها و خدا می شه.

توی عشق زمینی هم میشه این رو لمس کرد.اگه توی عشق به طرف مقابل ات یه چیزای دیگه رو دخیل کنی مثلا بگی به خاطر تحصیلاتش،مقامش ،کارش عاشقشی؛حجاب و مانع میشه بین شما.میشه شرک خفی.

باید به این برسی که خداوند انقدر تو رو دوست داره که حاضر نیست هیچ ضرری به تو برسونه،پس اینها به ضرر تو نیست.

ولایت فقیه

مشکل ولایت،خصوصا ولایت فقیه ریشه داره.بر می گرده به اعتقادات انسان.در اصول مشکل داریم که حالا اینجا بروز می کنه.(استادم عقاید یک شخصی که شدیداً با ولایت فقیه مشکل داشت رو ریشه یابی کردن متوجه شدن که با ولایت همسرش هم مشکل داره،پس با توحید حقیقی مشکل داره که انقدر چون و چرا می یاره.)

باید پله پله ولایت ها رو برای خودمون حل کنیم.اگه انسان بتونه وجود خدا رو اثبات کنه ،مشکلات بعدی هم حل میشه.

اثبات خدای حقیقی نه حتی خدای واقعی،نه خدای ساخته و پرداخته ذهن انسان .خدایی که جامع تمام صفات هست و هیچ گونه نقصی در او نیست؛نه اون خدایی که بهش می گیم خدایا چرا؟؟؟چون و چراهایی که میاریم یا شک داریم به عدلش،یا شک داریم تو حکمتش،یا شک داریم که نمی تونه یه جاهایی تدبیر کنه. نه اون خدایی که مثل انسان تصورش می کنیم و حتی برای خودمون نسبت به اون حقی رو در نظر می گیریم.لذا باهاش قهر میکنیم.چون و چرا می کنیم.ازش دلگیر می شیم.

وقتی من خدای حقیقی رو نشناسم،برم سراغ ولایت و امامت و ولایت فقیه که چی بشه؟؟؟

باید خدای حقیقی رو بشناسم.باید توحید حقیقی در مقام یقین برام اثبات بشه. نه در الفاظ کم بیارم،نه در عمل.وقتی من مطیع محض مولی باشم توی ذهن یقین و توی عمل اطاعت بی چون و چرا بوجود میاد.

اگه توحید حقیقی، ثابت و برامون حل شد میریم سراغ نبوت و امامت.

باید به این نتیجه برسیم که عقل ما زمانی عقل است که بالاتر از اون عقلی نباشه و متخصص وجود نداشته باشه.عقل ما در برابر عقل متخصص قلب هیچه.در برابر عقل پیامبر هیچه!!!هیچِ هیچ!!!!!

فرشته ها تک بعدی هستند،عقل محض.حیوانات هم تک بعدی هستند،غریزه محض.اما انسان دو بعدی است.عقل و غریزه و در کنار اینها به او اختیار هم داده شده.پس خطا پذیره.

خداوندی که  برای حیوانات هم (مثل زنبور که در قرآن آمده ) با اینکه موجوداتی تک بعدی هستند، هدایت تکوینی قرار داده.چطور ممکنه برای انسانی که اختیار داره هدایت بالاتری قرار نداده باشه .پس به پیامبران نیاز هست.

مطمئنا عقل انسان کفایت نمی کنه.دلیل نقضی اون، انسان هایی هستند که عقل دارند و فطرتشان هم به آنها کمک می کنه ولی خطا می روند.و اختلاف بین علما راجع به یک موضوع هم دلیل دیگری برای آن است.پس عقل ما به تنهایی کافی است.

مثلا وقتی که به یک بچه تذکر می دهیم،مصداق همین قضیه است.اون بچه عقل داره اما ما بهش تذکر  می دهیم.نمی گیم خودش عقل داره ،تعلیمات فطری اش هم که با او هست.

به همین دلیل هم هست که به پیامبران می گیم مُذکِّر.

124000 پیامبر آمدند ،همه یک چیز رو گفتند.اما با این حال هنوز هم عده ای شک دارند.پس چطور می تونیم بگیم اگه نمی اومدند می تونستیم راه رو خودمون پیدا کنیم.چه لزومی داشت که اینها بیایند و یک مطلب رو بیان کنند.

دوست کجا و تو کجا ای دغل                   نور ازل را چه به بَل هُم اضَل

این فاصله رو باید پیامبر و اهل بیت علیهم السلام پر کنند.

پس انسان ها نیاز دارند که بین خودشون و خداشون واسطه ی فیضی وجود داشته باشه.

هشام بن حکم می گوید:امام صادق علیه السلام در پاسخ به زندیقی که پرسید پیامبران و رسولان را از چه راهی ثابت می کنی فرمود:چون ثابت کردیم که آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوق برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را ببینند و لمس کنند و بی واسطه با یکدیگر برخورد و مباحثه داشته باشند،ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوق و بندگاش بیان کنند و ایشان را به مصالح و منافعشان و خصوصیات تباه و فنایشان رهبری نماید.پس وجود امرو نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیم و دانا در میان خلقش ثابت گشت وایشان همان پیغمبران و برگزیدگان خلق او باشند.حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت مبعوث گشته اند.با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریکند.در احوال و اخلاقشان شریک ایشان نباشند.از جانب خدای حکیم به حکمت مویّد باشند.پس آمدن پیامبران در هر عصر و زمانی به سبب دلایل و براهینی که آورده اند ثابت شود.تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانه ای داشته باشند خالی نماند.

اگه بخواهیم یک نیروی برق رو به یه ضبط صوت بدیم.مستقیم نمی شه این کار رو کرد.نیاز به آداپتور داریم.

از حدیث جابر وغدیر وآیه تطهیر و ...هم می تونیم بحث امامت رو اثبات کنیم.

از امام صادق علیه السلام است که :اگر دو نفر در روی زمین باشند،یک نفر امام است و دیگری ماموم.

مثل امام حسن و حسین علیهم السلام.هر دو معصوم در یک زمان بودند اما یکی از آنها امام بود.

از معصومین علیهم السلام است که:« توده ی مردم می توانند از فقیهی پی روی کنند که خویشتن دار باشد و دین نگه دار و مخالف خواسته های ( نفس) . فرمان بر مولای خویش ( خدا و اولیایش)».

در زمان غیبت مولامون هم به حال خودمون رها نشده ایم.امام زمان هدایت خودشون رو دارند و به صورت خورشید پشت ابر از ایشون فیض می بریم.

در غیبت صغری نواب اربعه را جهت ارتباط مردم با ایشان داشتیم.و خودشون هم فرمودند که: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سیاسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه كنید كه آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

بنابراین برای نصب فقها ولیّ از جانب ایشان به صورت خاص تعیین می شود.با ویژگی های زیر:

فقیهی که حافظ دین،مخالف هوای نفس،مطیع  امر ولی باشد ،او حجت من بر مردم  و من حجت خدا بر آنهایم.

این قاعده است.اگه تو یه روستایی مثلا در چین عده ای مسلمان شیعه وجود داره و نمی دونند که چطوری باید مرده شون رو دفن کنند.اگه ما این مطلب رو می دونیم و بریم اونجا ،با وجود این همه خطایی که داریم می شیم ولی فقیه امام زمان در آنجا.تا کی؟تا زمانی که یک کسی بالاتر از ما آنجا وجود نداشته باشه.اگه یک طلبه بیاد اونجا که علمش از ما بیشتره دیگه ما می ریم کنار،او میشه ولی فقیه امام زمان در آنجا.تا وقتی که یک مجتهد بیاد ،اون مجتهد می شه ولی فقیه امام زمان.تا وقتی که خود امام زمان بیان.

فقط یک فرقی وجود  داره بین اون قبلی ها و امام زمان.هیچ کدوم از اونها معصوم نبودند به جز امام زمان جانم به فداشون.

اگه ولی فقیه توی اون روستای دور افتاده فتوایی بده به هوای نفس خودش.مثلا زکات رو از گندم و جو به موز بگذاره.بگه اینها که گندم و جو ندارند پس به موز زکات بگذارم،اون حرام انجام داده.امام زمان شکایت می کنه از اون فرد به خدا که اون ولیّ من در آنجاست اما خطا میکنه.اون ولی می مونه و خدا ،اما چون اون ولی حجت است، اون مردمی که از او اطاعت کردند میرن بهشت.چون اطاعت کردند ولو ولی اشتباه بگه.

نمازی که چهار رکعته،اگه من برم اونجا بگم پنج رکعت بخونید.من میرم جهنم ولی اونها اگه پنج رکعت هم بخونند میرن بهشت.

اگه یه جایی ولی نماز رو میگه چهار رکعت بخونند و مردم هم اطاعت می کنند.جای دیگری هم ولی می گه نماز رو پنج رکعتی بخونند و مردم باز هم اطاعت می کنند.مردم گروه اول و دوم هر دو یک اجر رو می برند.چون هدف اطاعت بوده نه پرستش.

بحث رو جلسه ی بعد دنبال می کنیم انشاءالله...

لطفا اگه سوالی راجع به مطالب دارید اون رو در قسمت نظرات بگذارید.

یاحق...

اللّهم صَلی عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ و عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَاجعَلنا مِن خَیرِ أنصارِه وَ أعوانِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه وَ أیِّد وَ احفَظ قائِدَنا و عُلَمائِنَا الرَّبّانیین وَ اجعَلنا مِنهُم وَ اغفِرلَنا وَ لِوالِدَینا وَ لِمَن وَجَبَ حَقَّهُ عَلَینا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنّا وَ أصلِح اُمورِنا وَ اقضِ حَوائِجِنا وَ تَفَضَّل عَلَینا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتهِ الطّاهِرَه.

التماس دعا




[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 08:43 ق.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با استعانت از حضرت ولیعصر ارواحنا فداه

حدیث را شنیده ای؟حدیث قدسی را می گویم.همان که خداوند به بنده اش خطاب می کند که:

ای فرزند آدم!

من بی نیازی هستم كه نیازمند نمی شوم ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن؛

تا تو را انچنان بی نیاز كنم كه نیازمند نشوی

ای فرزند آدم!

من زنده ای هستم كه نمی میرم ، مرا در انچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را زندگی جاویدان بخشم

ای فرزند آدم!

من به هر چه میگویم "باش",پس میشود ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را آنگونه قرار دهم كه به هر چه بگویی باش بشود

وآنجاست که وجود بنده تجلی گر حق می شود...
بی مقدمه بگویم می خواهیم در مسیر عرفان ناب و در کوچه هایی که از یاد خداوند و نام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) عطرآگین گشته قدم برداریم.می خواهیم به یاری پروردگار نور الهی را از فواد به عقل و روح و نفس و... و بالاخره به جسم بتابانیم.حجاب ها و پرده ها را کنار بزنیم و اولئک المقربون شویم.همان ها که حضرت حق آنها را السابقون السابقون خوانده...
فقط باید اولین قدم را تو برداری،پروردگاربه باقی قدمهایت حواسش خواهد بود.
اگر می خواهید در این مسیر سیر و سلوک هم قدم یکدیگر شویم پس بسم الله...
در بلاگ راه عشق مطالبی خواهیم نوشت که اگر خداوند یاری کند.مطمئناً هرجلسه که بگذرد همه ما بزرگتر میشویم.وخدا کند،خدا کند که روزی شود که چشم و گوش ما چشم و گوش پروردگار شود و آنوقت چه زیباست در آستان جانان جان سپردن.
این یک دعوتنامه است به تمامی دوستانی که می خواهند یک عرفان حقیقی را بشناسند.پس گوش به زنگ مطالب هر هفته باشید...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :