تبلیغات
راه عشق

راه عشق
عرفان ناب اسلامی
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره وبلاگ





به نام خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسى

 

سلام،دوستانی که علاقه مند به شرکت در سلسله کلاس های عرفان ناب اسلامی  به صورت حضوری هستند،در صورت تمایل در خواست خود رو در قسمت نظرات مطرح کنند.برگزاری این کلاس ها به صورت کاملا رایگان است.  

 

سوال:گفتیم ارواح پاک حامی مومنین هستند و ارواح خبیث حامی کفار و شیاطین انس.سوال مطرح میشه که چرا ارواح خبیث با اینکه در عالم دیگر حقایق برایشان آشکار شده و حقیقت اعمال را می بینند باز هم به آنهایی که با ایشان هم سنخ هستند یاری می رسانند.

 

پاسخ این است که اینها اگر باز هم به این دنیا بازگردند تغییری نمی کنند و اعمال قبلی خود رو از سر می گیرند.یکی از بزرگان نقل میکنند که دیدم از قبر صدای عذاب و آه و ناله می آید .دیدم که قبر باز شد.گفتم بیا شهادتین بگو رهایی پیدا میکنی.اما او نگفت و گفت بگذار به حال خودم باشم.

چون خداوند متعال می فرماید:اگر به آنها مهلت دهیم باز هم کفرمی ورزند. آنها در عالم دیگر هم خباثت خود رو حفظ می کنند.

موضوع بحث در ارتباط با سنخیت با اولیای الهی است.قبلا هم گفتیم که راه اول:از طریق خود خداوند است.درخواست از خودش که بهترین وسیله ی ارتباطی رو نشانمان بده.و بهترین وسیله هم ولیّ خدا ست.

دوم:ارتباط روحی است و ایجاد سنخیت با آقا امام زمان.پایین ترین مرحله سلام دادن است. نه سلام دان به معنای ذکر گفتن بلکه سلامی که منتظر حواب باشیم.

مرحله بعدی هدیه دادن است.حتی در مورد افراد عادی هم امکانش هست این کار رو انجام بدیم. مثلا ذکری رو می گیم و اون رو به کسی که دوستش داریم هدیه می کنیم.به یکی از دوستانمان.

مرحله بعدی ایجاد تشبه است.ادایشان را در بیاوریم و کم کم به این وسیله سنخیت ایجاد کنیم با ایشان.در واقع نوعی قرابت روحی و شخصیتی است.اصل قرابت روحی است البته پس از قرابت روحی قرابت جسمی هم می آید.اگر قرابت جسمی رو زودتر بخواهیم مثل همان کسی میشه که گفت کاش در کنار امام حسین علیه السلام بودم یک شب خواب دید که در کربلاست وقتی آن صحنه ها رو دید پشیمان شد.ما هم وقتی ببینیم و در موقعیت قرار بگیریم،آنگونه که باید عمل نمی کینم.

وقتی به آنجا برسیم که گوش جز او نشنود و چشم جز آنچه او دوست دارد نبیند و دست چز آنچه او دوست دارد انجام ندهد و... در آن صورت وجود،وجود الهی میشه و رنگ و بوی الهی می گیره.

نور الهی از فواد، هفت لایه ی وجودی رو کم کم طی میکنه و وقتی این نور درجسم بروز کرد؛وجود،وجود نورانی میشه.و وجود نورانی فقط نور رو می بینه.

مرحله سوم:عدم سنخیت با شیطان است.اما راهکار برای اینکه هم سنخ با شیطان نشویم:

یک راه. اینکه بدانیم شیطان از چه راهی می تونه نفوذ کنه و آن راه رو کنترل کنیم.سیستم معرفتی ما چهار مرحله داره:حس،وهم،خیال ،عقل.(چهار قوه شناخت)قدرت نفوذ شیطان به هیچ وجه در عقل نیست.قدرت نفوذ او از وهم به پایین است.(یعنی وهم و حس).فقط می تواند در وهم و حس نفوذ کند.چیزی که هست رو نیست جلوه می دهد.

البته بعضی بر این عقیده اند که در خیال هم می تواند نفوذ کند،که در این مورد هم اگر شیطان می تونه خیال رو خراب میکنه در واقع باز هم از راه وهم است.کسی که عقلش در خدمت وهمش است.وقتی شیطان در وهمش نفوذ کرد ،وهم کم کم در خیالش نفوذ میکنه. و به همین ترتیب بر روی عقل هم اثر می گذاره.

اما کسی که عقلش بر وهمش تسلط داره،وهم او در اختیار شیطان نیست.پس قدرت نفوذ بسته خواهد بود.

شریک الباری از امور موهوم است.وجود ندارد .اینکه انسان برای خدا شریک قایل شود.

فرق وهم و خیال:امور تخیلی اموری است که انجام شدنی است و در عالم خارج محقق می شود.مثلا ساختمانی از جنس یخ.اجرای آن عملی است .شدنی است.هرچند وجود نداشته باشه.یا مثلا ساختمانی به شکل مغز انسان.اما وهم انجام شدنی نیست.موهومات وجود ندارد.برخلاف قوانین عالم است.موجودات موهوم محال است در عالم خارج واقع شوند.مثلا ساختمانی از جنس آب.موهوم است،چون قابلیت آب اینگونه نیست.یا مثلا تصور کچل مو فرفری.شریک الباری هم امری موهوم است؛وقتی آن را درک کنیم.باری یعنی نا محدود و شریک بودن دو نا محدود با هم محال است.پس وهم است.اما...موهومات می توانند بر حس و تعقل تاثیر بگذارند.

در وجود هر انسانی نیروهای متضاد وجود دارد.

وهم و عقل.

و همراه هر انسانی هم فرشته فردی و هم شیطان فردی وجود دارد.

فرشته عقل(همان فرشته موکل عقل) و جن(فرشته-به معنی عام-نفس اماره).اینها غیر از 20 فرشته هر انسان هستند.

این فرشته فردی همیشه همراه انسان هست.و شیطان فردی، شیطانی است که با انسان متولد میشه یک وجود مستقل است و منظور نفس اماره نیست.همانطور که می توان با فرشته فردی ارتباط برقرار کرد.شیطان فردی هم قابل مشاهده است.(برای بزرگان که چشم برزخی دارند).پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:برای هرکس شیطانی است.اما شیطان من بدست خودم تسلیم شد.این(شیطان پیامبر،چون تسلیم شد) همان شیطانی است که نه تنها به بهشت میره ،به عرش هم میرسه.شیطان فردی از زاد و ولد ابلیس نیست. همزاد شخص است و با او متولد می شود.نفس انسان آلت دست مَلِک و شیطان فردی است.اگر مطمئنه باشد مَلِک است که از طریق نفس او را تحریک می کنه.میشه الهامات.اگر نفس اماره باشد شیطان فردی است که نفس رو تحریک می کنه وعقار نفس دست شیطان فردی است و او را دعوت به شر میکند و وسوسه می کند. در اون صورت نفس جوارح و عقل رو هم تحریک میکنه.

فرشته هم سنخ با عقل است.لذا از طریق عقل می تونه در انسان نفوذ کنه. و شیطان فردی هم سنخ با وهم است.لذا از طریق وهم می تواند در ما رسوخ کنه.اگر در طبقه پایین باشیم شیطان به ما نزدیکتر است و افسارمان و قوه وهم رو بدست شیطان دادیم.و اگر خودمان رو بالا ببریم و عقار نفس رو دست مَلِک بدهیم در آن صورت گناه خیلی سخت می شود.

خداوند می فرماید:إنَّ کَیدَ شَیطانَ کانَ ضَعیفاً. (همانا حیله شیطان ضعیف است).این در صورتی است که به عقل و فرشته فردی نزدیک شده باشیم.پس برای عدم سنخیت باید خودمان رو بالا بکشیم.کسی که در سلسله است و در معرض ولایت،عملا مصون از شیطان است.اما برعکسش مصون نیست.پس راه اول اینه که وهم رو در اختیار عقل قرار بدیم.ابن سینا میگه:اگر انسان اعمال شرعی را انجام دهد می تواند با دریافت نفس عقل را حاکم بر نفسش کند.و وقتی اینگونه شد به مرور به عقل انسان افزوده می شود.وقتی به ملک رسید عقل می شود عقل قوی.در آن صورت مفاهیم را می فهمد.به بصیرت می رسد.

راه دوم:عدم سنخیت با شیطان.اینکه در صورتی شیطان می تونه درما نفوذ کنه که با ما سنخیت پیدا کنه.اگر بتوانیم این راهها را مهار کنیم عملا سنخیت رو از بین بردیم.برای اینکه شیطان رو دور کنیم.اعوذ بالله من الشیطان الرجیم گفتن کافی نیست.یا الله یا الله یا الله گفتن کافی نیست.فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.همه اینها یعنی راههای نفوذ شیطان رو ببندیم.و برای آن باید لیستی از خصوصیات شیطان رو پیدا کنیم.در داستان آدم و حوّا راحت می شود اخلاقیات شیطان را پیدا کرد.برای متخلق شدن به اخلاق شیطانی طلسم لازم نیست.عامل ورود شیطان عامل داخلی است. تا یک همراه شیطانی در وجود مان نباشد شیطان نمی تواند نفوذ کند.شیطان بدون همراهی نفس نمی تواند نفوذ کند.عامل اصلی نفوذ وسوسه خود انسان است نه شیطان.همیشه دشمن اصلی در درون است.دشمن خارجی زمانی می تواند به قلب لشگر نفوذ کند که جاسوس و واسطه ای در درون باشد.

سقراط میگه:من پزشک با تو مریض با مرض سه تاییم.اگر ما دوتا یکی شیم او هیچ کاره میشه.اگر شما دوتا یکی بشید من هیچ کار نمی تونم بکنم.

صفت های درون وجود ماست که با شیطان سنخیت ایجاد میکنه.اگر اونها رو از بین ببریم عامل داخلی رو ازبین بردیم.

صفات ابلیس:

یک.منیّت:( اولین کسی که من گفت).بین خدا و انسان یک قدم بیشتر نیست و آن پا گذاشتن روی منیت است.داستان اسبی که می خواست از رودخانه رد شه خیلی جالبه .او با گل آلود بودن آب از رودخانه رد شد.چون قبلش خودش رو می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذاره.پس منیت رو کنار بگذاریم برای اینکه هم سنخ شیطان نشویم.البته منیت با خویشتن دوستی فرق میکنه.محدوده داره.من عرف نفسه فقد عرف ربّه.اگه به خودخواهی برسه میشه منفی. و نه آنقدر خوار که حقیر و ذلیل باشه.منیت در برابر حق و ولیَ هیچی.ضابطه فقط اونها هستند.عقل من ،خدای من،قرآن من و... نداریم.و در برابر دیگران با همین محدوده که گفتیم.تا جایی که به خودخواهی نرسه.

دوم:قیاس.شیطان مقایسه ظاهری کرد.آتش و خاک رو با هم مقایسه کرد.آدم جنس ظاهری اش خاک است و جنس باطنی اش"و نَفَختُ فیهِ مِن روحی " است.اگر قیاس به ظاهر کنیم این سنخیت با شیطان است.شیطان قیاس به ظاهر می کنه اما خداوند قیاس به عقل میکنه.امام صادق علیه السلام به ابو حنیفه می فرمایند:اولین کسی که قیاس کرد شیطان بود.او بین آتش و خاک مقایسه کرد در صورتی که اگر حقیقت و نورانیت آدم را با آتش مقایسه می کرد می فهمید که آن بالاتر است.قیاس درست خیلی سخته.

سوم:بی ادبی شیطان.شیطان گفت ربَ بِما أغوَیتَنی.یعنی خدایا چون مرا گمراه کردی...گمراهی خودش رو به خدا نسبت داد.که ما هم از این کارها زیاد می کنیم.هیچ مصیبتی به ما نمی رسد مگر اینکه خودمون انجام دادیم.طبق رابطه عمل و عکس العمل.خداوند می فرماید تا زمانی خیلی ها رو می بخشیم.اما هنگامی که کسی رو مبتلا و آزمایش کنیم ،به او نعمت دهیم و اکرام کنیم،می گوید این نعمت از خودم است و هنگامی که روزی او تنگ شود،می گوید خدا روزی را بر من تنگ کرد.هرگز!!!بلکه 4 دلیل وجود داره.از جمله اینکه خودم بدی کردم حالا اگه درست عمل کنم جبران بدی میشه.و یا آزمایش می شم برای اینکه بهش برسم و نزدیکتر شم.

اگر عزیزی رو از دست دادم و گفتم خدایا چرا؟بی ادبی کردم که شیطان کرد وهم سنخ با شیطان شدم.

به خدای لاشریک شک نکنید که اگر بلایی به شما برسد،خدا اون بلا رو برای شما بخواهد.محال است،محال است،محال است...

چهارم.سوءظن و بدبینی به خداوند:24طه-شیطان آدم رو فریب داد.و در 20 اعراف داریم-می دونی چرا خدا گفت از اون درخت نخوری؟چون اگه از میوه اون بخوری جاودانه میشی(یعنی بدبینی نسبت به خداوند)...منظور از درخت ،علم است.علم حقیقی.

بدترین گناه یاس و ناامیدی از رحمت خداست.اینکه یه لحظه فکر کنیم آغوش خدا بر ما بست شده.به خدا گمان بد زدیم.اینکه گمان کنم گناهی که انجام دادم بالاتر از رحمت خداست.حدیث داریم قنوط از قتل انبیای الهی بالاتره.چرا؟چون نتیچه اش اینه که به سمت خدا که نمی ریم هیچ؛همینطور بیشتر و بیشتر سقوط می کنیم.نوید بخش ترین آیه: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ یعنی ای بنده من که انقدر گناه کردی که به حد اسراف رساندی از رحمت من ناامید نباش.إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً.إنّ تاکید،جمله اسمیه تاکید،ال تاکید،جمیعا تاکید.یعنی خداوند همه گناهان رو می بخشه،با این همه تاکید. إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (53 زمر)

سوال:من می خوام به خدا برسم.نه خانواده ی آنچنانی دارم که درست تربیتم کنند،نه هوش آنچنانی و نه کسی که به من کمک کنه.اصلا کسی زنا زاده.می گن چنین فردی نمی تونه قاضی شه،فقیه بشه...خداوند راهی رو برای رسیدن به خودش قرار داده.نسبت به کسی که از هوش آنچنانی،تربیت درست ،ژنتیک آنچنانی برخورداره.چطور این دو نفر هر دو می تونند به خدا برسند؟؟؟

پاسخ به این سوال بحث جلسه بعد ماست انشاءالله...

لطفا اگه سوالی راجع به مطالب دارید اون رو در قسمت نظرات بگذارید...

یاحق...

اللّهم صَلی عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ و عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَاجعَلنا مِن خَیرِ أنصارِه وَ أعوانِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه وَ أیِّد وَ احفَظ قائِدَنا و عُلَمائِنَا الرَّبّانیین وَ اجعَلنا مِنهُم وَ اغفِرلَنا وَ لِوالِدَینا و لِوالِدَی والِدَینا وَ لِمَن وَجَبَ حَقَّهُ عَلَینا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنّا وَ أصلِح اُمورِنا وَ اقضِ حَوائِجِنا وَ تَفَضَّل عَلَینا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتهِ الطّاهِرَه.

التماس دعا




[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 08:02 ق.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با استعانت از حضرت ولیعصر ارواحنا فداه

حدیث را شنیده ای؟حدیث قدسی را می گویم.همان که خداوند به بنده اش خطاب می کند که:

ای فرزند آدم!

من بی نیازی هستم كه نیازمند نمی شوم ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن؛

تا تو را انچنان بی نیاز كنم كه نیازمند نشوی

ای فرزند آدم!

من زنده ای هستم كه نمی میرم ، مرا در انچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را زندگی جاویدان بخشم

ای فرزند آدم!

من به هر چه میگویم "باش",پس میشود ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را آنگونه قرار دهم كه به هر چه بگویی باش بشود

وآنجاست که وجود بنده تجلی گر حق می شود...
بی مقدمه بگویم می خواهیم در مسیر عرفان ناب و در کوچه هایی که از یاد خداوند و نام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) عطرآگین گشته قدم برداریم.می خواهیم به یاری پروردگار نور الهی را از فواد به عقل و روح و نفس و... و بالاخره به جسم بتابانیم.حجاب ها و پرده ها را کنار بزنیم و اولئک المقربون شویم.همان ها که حضرت حق آنها را السابقون السابقون خوانده...
فقط باید اولین قدم را تو برداری،پروردگاربه باقی قدمهایت حواسش خواهد بود.
اگر می خواهید در این مسیر سیر و سلوک هم قدم یکدیگر شویم پس بسم الله...
در بلاگ راه عشق مطالبی خواهیم نوشت که اگر خداوند یاری کند.مطمئناً هرجلسه که بگذرد همه ما بزرگتر میشویم.وخدا کند،خدا کند که روزی شود که چشم و گوش ما چشم و گوش پروردگار شود و آنوقت چه زیباست در آستان جانان جان سپردن.
این یک دعوتنامه است به تمامی دوستانی که می خواهند یک عرفان حقیقی را بشناسند.پس گوش به زنگ مطالب هر هفته باشید...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :