تبلیغات
راه عشق

راه عشق
عرفان ناب اسلامی
نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره وبلاگ





به نام خدا

سلامٌ علی آل یاسین

در قرآن آمده که همه ی بدی ها اگه به ما می رسه از خود ماست، و اگر خوبی هست از جانب خداست. و ما گفتیم انسان به اون حدی باید برسه که پشت هر چیزی اون قدرت حقیقی رو ببینه،این می شه توحید حقیقی. این دو آیا با هم تناقض ندارن؟

در عالم خلق خداوند وجودی خلق کرده به اعتباری مختار محض...اختیار محض،نه به خوبی مجبوری و نه از بدی تو رو باز می داره.اما بعضی از خوبی هات  مانع از رسیدن شر میشه .

حتی در اعمال بد خواسته ی فرد،نیرو و اراده ی فرد همه از خداست.(نگاه توحیدی)خدا نمی گه و نمی خواد که بدی کنیم،اما اسباب حاضره و فرد با اراده ی خودش بدی رو می خواد.در مورد خوبی ها نیرو و اراده و خواسته ی هم فرد و هم خدا در جهت انجام اون است. در بدی ها اسباب هست و لی چون خدا به کار بد تو راضی نیست پس به اعتباری نمی توان به خدا نسبت داد.او همه جانبه خواسته خوب باشیم ولی ما خودمون نمی خواهیم خوب باشیم پس بدی از ماست.

مَثَل نفس،مثل چاقو است.آیا چاقو وسیله ی خوبیه یا بده؟بستگی داره کجا ازش استفاده بشه؟چاقو در اختیار تو هست اما بستگی به تو داره که کجا اون رو به کار بگیری. برای کشتن یا در جراحی برای نجات دادن . اون وقت معلوم میشه خوبه یا بد.پس خدا وجودی آفریده که دو قابلیت متفاوت داره نفس اماره و نفس مطمئنّه.نفس همون نفسه اما بستگی به تو داره.اگه بد تربیتش کنی میشه امارهٌ بالسّوء و برعکس اگه نذاری اون زمام تو رو بدستش بگیره میشه مطمئنّه.

اگه شیطان نبود گناه نمی کردیم؟چرا گناه می کردیم .چون وجود ،وجود مختاره.شیطان فقط یه عامل خارجیه که کارش وسوسه است.عامل اصلی در وجود خود ماست که به اون وسوسه جواب مثبت میده.به عبارتی نفس امّاره .پس باید اون عامل اصلی رو از بین ببریم اونوقت دیگه شیطان کار چندانی ازش بر نمی آد.

نتیجه این که اگه بخواهیم از بالا نگاه کنیم حتی اسباب و مسبّبات گناه و حرامات هم از خداست.خداست که اونها را دراختیار ما قرار داده.پس با این نگاه پشت همه حوادث خداست حتی اعمال بد.اما خداوند اونها را فقط در اختیار ما قرار داده.نه اینکه خواسته باشه ما از اونها بد استفاده کنیم.به عبارتی لازمه ی اختیار داشتن اینه که وجود دارای دوقابلیت خوب و بد باشه. اما وقتی تو بده رو انتخاب کردی، پس دیگه نمی تونی به خدا نسبت بدی.بلکه به خودت بر می گرده .

شناخت خدا

برخی قائلند که خدا وجود نداره و برخی هم میگن وجود داره اما در مصداق اشتباه می کنند .ما سه نوع خدا داریم :

خدای باطل ، خدای واقعی ،خدای حقیقی

همه ی انسان ها حتی آنهایی که قایلند که خدایی وجود نداره ؛ اعتقاد به یک نیروی برتر ، به یک نیروی کمالی دارند .همه کمال گرا هستند و اعتقاد به یک نیروی کامل دارند .برخی این نیروی کمالی رو در وجودی لحاظ کرده اند .وجودی که عقل محض است . وجودی که برنامه ریز است و با طراحی و برنامه ریزی خلقت رو انجام داده و برخی آن کمال رو به یک نیروی برتر نسبت می دهند که آن نیرو قابلیت ایجاد کمال رو داره .مثل big bang .عده ای بر این هستند که نیروی ایست که باعث خلق همه ی کمال ها میشه.آن نیرو اونقدر قوی است که باعث خلقت میشه . این عده کمال رو به یک وجود اسناد نمی دهند؛بلکه به تمام اون مواد یک قابلیت ،یک استعداد و یک شعور رو اختصاص میدهند.همان بحثی که در روانشناسی داریم . روانشناسان برای اشیاء قابلیت تربیت قایلند . تربیت اشیا اینه که مثلا چوب شعور وقابلیت در شدن و کاغذ شدن رو داره. قابلیت این که دو قطب نا هم نام همدیگر رو جذب می کنند و برعکس.اشکالی که وارده اینه که یک وجودی ،یک شعور اعظمی باید باشه که این شعور رو به این اشیا بده.اینکه آب مایع است. دو تا هیدروژن ،یک اکسیژن با هم ترکیب شدند تا مولکول آب بوجود بیاد.این نظم و شعور باید از شعور اعظمی باشد که این نادیده گرفته شده.

و از مستحکم ترین استدلال هاشون هم برای اینکه می گن خدایی وجود نداره عدم رؤیت خداست . چون خدایی نمی بینیم پس خدایی نیست . باید گفت هر چیزی قابل دیدن نیست . همان طور که هر چیزی قابلیت شنیدن نداره . بو وجود داره اما قابل دیدن نیست. قابل شنیدن هم نیست .هوا دیده نمی شه.هوش دیده نمی شه.خدا هم قابل دیدن نیست. هر چیزی قابلیت خودش رو داره . وجود هایی که هم سنخ هستند می توانند همدیگر رو درک کنند.ذات خداوند هیچ سنخیتی با انسان نداره.رابطه ی خداوند و انسان رابطه ی شی وسایه است.سایه وجود نداره . سایه از عدم وجود نور بوجود می آید و سنخیتی با شی نداره. وجود سایه به شی و به عدم وجود نور بستگی داره.پس اصل استدلال غلطه.

امام علی (ع) می فرمایند: به خدا قسم من خدایی را که نبینم نمی پرستم.اما دیدن امیر المؤمنین متفاوت است. دیدن با چشم سر نیست.

خداوند به موسی(ع ) می فرماید لَن تَرانی . نمی توانی مرا ببینی . لن مثل لا نفی میکند با این تفاوت که لن نفی ابد است.هرگز نمی توانی.

برخی قایلند که خدا قابل دیدن است.برخی میگن خداوند شب جمعه با الاغش به زمین میاد و اونهایی که توانایی داشته باشند می توانند ببینند.

ابوبصیر از امام صادق(ع) می پرسند:آیا می توان خدا رو دید؟امام(ع) پاسخ میدن:بله ،هم در دنیا و هم در آخرت...ابوبصیر میگن:آیا میشه اینو به مردم بگم؟؟امام فرمودند :نه.

در عرفان مقربین هر چیزی رو هر جایی و به هر کسی نباید گفت. مردم عادی در جواب ابو بصیر یا اورا تکفیر می کردند یا به بیراهه می رفتند.دیدن ،دیدن با چشم ظاهری نیست.حتما با چشم دل است.درک حقیقت است.یک شخص کور هم می تونه اون حقیقت رو ببینه و درک کنه.

در مرتبه ی بالاتر ذات خداوند قابل شناخت هم نیست.عقل کل، عقل اول فرمودند:ما عَرفناکَ حقِّ معرفتک.تورو اونجور که حق شناخت توست نشناختم. اما نیاز داریم که خدا رو بشناسیم برای شناخت خداوند بهترین راه از طریق فعل خداست. نزدیکترین چیز به ذات خدا فعل خداست. بزرگترین فعل خدا ،خلق خداست. خلق خدا ،خلق خدا رو بهتر می تونه بشناسه.خلق خدا با خلق خدا هم سنخه .پس از طریق خلق خدا که بهترین فعل خداست و شناختش هم ممکنه میریم سراغ شناخت خدا.

نگاه توحیدی در این مرحله دو گونه است:

اول . روش استقرایی:روش به سراغ جزییات رفتن و از جزییات به وحدت رسیدن و حکم کلی رو استخراج کردن است .در این روش باید به سراغ خلق بریم.به نظم و زیبایی یک گل،تک تک گلبرگ ها و ...نگاه کنیم.

دل هر ذره را که بشکافی                                             آفتابیش در میان بینی

به دریا بنگرم دریا توبینم،          به صحرا بنگرم صحرا توبینم،       به هرجا بنگرم آنجا تو بینم

در واقع ردپا رو می بینیم ، دنبال می کنیم و به حق می رسیم . این روش از معلول به علت رسیدنه.(برهان علّی) .از پایین جزییات رو دیدن و به علت حقیقی پی بردن.

دوم. روش لمّی :این روش برهان لمّی است که ازعلت متوجه بشیم معلول هایی هم وجود داره.یک نگاه توحیدی است و برای خوّاص است .کار هرکسی نیست.

روش اول :

عموم انسان ها برای اینکه به شناخت خدا برسند از روش استقرایی استفاده می کنند .

یکی از ملاک ها و روش هایی که میشه خدا رو خوب شناخت اینه که انسان جهان بینی صحیح و معقول داشته باشه.اگه جهان بینی صحیح داشته باشه خدا رو در همه چیز می بینه .در صورتی که نگاه انسان به این عالم درست باشه ؛می تونه به اون حقیقت اصلی برسه.بستگی به این داره که چه عینکی به چشمت زده باشی.دنیایی که انسان ها می بینند متفاوت است.مادیّون و معنوی ها متفاوت از هم به دنیا نگاه می کنند.به یک ساختمان یک انسان عادی مثل یک مهندس معمار نگاه نمی کنه.نگاه یک منجم هم با نگاه ما به آسمان کویر متفاوته.اگه نگرش ما ، جهان بینی ما صحیح باشه؛ خدایی که در پس آن می بینیم حقیقی است.روح انسان مثل یک آینه است اگه زلال و شفاف باشه،به جهان بینی صحیحش بر می گرده.اگه کج مأوج باشه جهان بینی اش کج و مأوج بوده.

روش دوم:

روش از بالا دیدن بود.از علّت به معلول رسیدن. برای ما بهترین راه گفتیم به ذات که دسترسی نداریم، به سراغ خلق رفتنه.می ریم سراغ اولین خلق.سراغ عقل اوّل.(أوّلَ ما خَلَقَ الله روحی.اول چیزی که خداوند متعال خلق کرد روح من بود.پیامبر اکرم(ص)).همان حقیقت محمّدی(ص).از طریق ولی خدا بزرگترین فعل و تجلی خدا می خواهیم به خدا برسیم.

اما آیا با اولیاء خدا سنخیت داریم؟انسان وپیامبر به ظاهر هر دو خلق هستند.به ظاهر هم سنخ اند.اما ما کجا و ایشان کجا؟رابطه ما با ایشان مثل نم و یّم است.قطره کجا واقیانوس کجا.تفاوت زیادی بین انسان های معمولی و اولین خلق هست.البته انسان می تونه از ∞- تا ∞+ طی طریق کنه اما اونها همیشه تو این مسیر یه قدم جلوترند.چون خیلی وقت پیش در اون نقطه ای بودند که ما الان هستیم والان هم (بعد از مرگ)دارن با همین سرعت طی طریق می کنند.اونهایی که در ∞- هستند کجا می تونن ولی خدا رو حس کنند.کسانی که در مثبت بی نهایت هستند سنخیتشان با حق و ذات حق بیشتره تا کسانی که در منفی بی نهایت هستند.

آنها وجودشان مجرد است.برای شناخت مجرد ،باید مجرد شد.باید ظرفیت وجودی خودمان رو گسترش بدیم که بتونیم شناخت پیدا کنیم.اهلیّت غیر از درک ظاهری است.می شه کنار ولی خدا بود و اورو ندید.مثل شمر. ومیشه ولی خدا رو ندید وایشون رو درک کرد.مثل اویس قرنی.

چطور میشه سنخیت حقیقی ایجاد کرد؟راهش خواندن احادیث و سیره اهل بیت علیهم السلام و... نیست.گرچه تشبّه ظاهری در ایجاد سنخیّت کمک می کنه اما باید تقوا داشت. از اونها خواست.غمت بشه غم ولی خدا.شادی ات بشه شادی ولی خدا.اگه وابستگی و تعلق انسان با ماده از بین بره مجرد خواهیم شد.یعنی وجودی مُلکی که نهایت ارتباط با عوالم بالا رو داره. تونسته تو این عالم بی نهایت پست،تو جهنم ،توعالم مُلک باشه اما وجودش همون وجود لاهوتی باشه.یعنی اگه بین امور دنیوی و معنوی قرار باشه انتخاب کنیم ،اون معنوی رو انتخاب کنیم ؛اون وقت به مجرد بودن نزدیک شدیم.بهترین مثال برای مجرد بودن معراج پیامبر است.می توان در عالم مُلک بود اما به معراج رفت که این رو در عرفا هم داریم.

راه دیگه دنبال علما و فقها رفتنه.آنها دنبال رشد هستند چون آنها به آن عزیز به آن شخصیت که حق است نزدیکترند وبا او در ارتباط هستند ،با او در رفت وآمد هستند.پس از طریق آنها می ریم دنبال شناخت آن شخصیت.آنهایی که با آن شخصیت در ارتباط هستند بهتر می تونن ما رو به اون شخصیت نز دیک کنند.

در مورد خدای واقعی و خدای حقیقی ان شاءالله جلسه ی بعد بحث می کنیم.

یاحق...

لطفا اگر سوالی درباره مطالب دارید اون رو در قسمت نظرات بگذارید.

اللّهم صَلی عَلی مُحمَّدٍ و آلِ مُحمَّدٍ و عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج وَاجعَلنا مِن خَیرِ أنصارِه وَ أعوانِه و المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه وَ أیِّد وَ احفَظ قائِدَنا و عُلَمائِنَا الرَّبّانیین وَ اجعَلنا مِنهُم وَ اغفِرلَنا وَ لِوالِدَینا وَ لِمَن وَجَبَ حَقَّهُ عَلَینا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنّا وَ أصلِح اُمورِنا وَ اقضِ حَوائِجِنا وَ تَفَضَّل عَلَینا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتهِ الطّاهِرَه.

التماس دعا




[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 06:29 ق.ظ ] [ راهی ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با استعانت از حضرت ولیعصر ارواحنا فداه

حدیث را شنیده ای؟حدیث قدسی را می گویم.همان که خداوند به بنده اش خطاب می کند که:

ای فرزند آدم!

من بی نیازی هستم كه نیازمند نمی شوم ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن؛

تا تو را انچنان بی نیاز كنم كه نیازمند نشوی

ای فرزند آدم!

من زنده ای هستم كه نمی میرم ، مرا در انچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را زندگی جاویدان بخشم

ای فرزند آدم!

من به هر چه میگویم "باش",پس میشود ، مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن

تا تو را آنگونه قرار دهم كه به هر چه بگویی باش بشود

وآنجاست که وجود بنده تجلی گر حق می شود...
بی مقدمه بگویم می خواهیم در مسیر عرفان ناب و در کوچه هایی که از یاد خداوند و نام اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) عطرآگین گشته قدم برداریم.می خواهیم به یاری پروردگار نور الهی را از فواد به عقل و روح و نفس و... و بالاخره به جسم بتابانیم.حجاب ها و پرده ها را کنار بزنیم و اولئک المقربون شویم.همان ها که حضرت حق آنها را السابقون السابقون خوانده...
فقط باید اولین قدم را تو برداری،پروردگاربه باقی قدمهایت حواسش خواهد بود.
اگر می خواهید در این مسیر سیر و سلوک هم قدم یکدیگر شویم پس بسم الله...
در بلاگ راه عشق مطالبی خواهیم نوشت که اگر خداوند یاری کند.مطمئناً هرجلسه که بگذرد همه ما بزرگتر میشویم.وخدا کند،خدا کند که روزی شود که چشم و گوش ما چشم و گوش پروردگار شود و آنوقت چه زیباست در آستان جانان جان سپردن.
این یک دعوتنامه است به تمامی دوستانی که می خواهند یک عرفان حقیقی را بشناسند.پس گوش به زنگ مطالب هر هفته باشید...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :